عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
440
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
به پادشاهى سلام كردند ، و چون امير شهيد رحمة اللّه چنان ديد ، و جاى [ 271 ] سياست به كار بستن و حرب كردن نبود ، اندر رباط ماريگله رفت ، و آن شب اندر رباط ببود ، و چون روز ديگر بود ، بيرون آمد ، و بسيارى بكوشيد . قضا آمده بود هيچ نتوانست كرد . بازگشت و رباط را حصار كرد . پس لشكر گرد حصار بگرفت از مردم و فيل . پس جمعى اندر رباط آمدند ، و مر امير مسعود را رحمة اللّه بيرون آوردند و بند بر نهادند او را ، و از آنجا به قلعهء گيرى [ 1 ] بردندش . و او آنجا همى بود ، تا بتاريخ يازدهم جمادى الاولى سنه اثنى و ثلثين و اربعمائه . آخر همان جماعه كه در خلع او سعى كرده بودند ، حيلتى بساختند ، و كس فرستادند ، و سوى كوتوال گيرى از زبان امير محمد پيغام رسانيدند . و امير محمد را از آن خبر نبود ، تا كوتوال گيرى او را بكشت . و سر او برداشت ، و بنزديك امير محمد رحمة اللّه بفرستاد . و امير محمد بسيار بگريست و آن كسان را ملامت كرد . ولايت امير شهاب الدين و الدوله و قطب المله ابو الفتح مودود بن ناصر دين اللّه مسعود بن محمود رحمة اللّه عليهما و چون خبر واقعهء ماريگله و وفات امير شهيد رحمة اللّه بامير مودود رسيد ، به هپيان [ 2 ] تافته شد ، و قصد آن كرد ، كه آنجا رود ، و آن حال را تدارك كند ، و كين پدر خويش بخواهد . پس ابو نصر احمد بن محمد بن عبد الصمد رحمة اللّه او را از آن تدبير باز داشت و
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : كسرى ؟ اين قلعه بارها در تاريخ بيهقى و طبقات ناصرى مذكور است كه اكنون گهرى نويسند . البيرونى گويد كه در حدود سوات در جبال ناحيت كيرى واديست كه مجمع 35 رود باشد ( كتاب الهند 490 ) در تعليقات طبقات ناصرى ( 2 ر 362 و 411 ) شرحى درين باره داده و با دلايل خود آن را گوهرى كنار درياى كونار نهايت شرقى وادى پكهلى ميدانم ، كه در سلسلهء بالاكوت بدهن درهء كاغان واقعست . ولى هوديوالا در تعليقات بر تاريخ هند ( 2 ر 651 ) آن را با شهباز گهرى چهل ميلى شمال شرقى پشاور مطابق ميداند . كه اين قول با گفته البيرونى هيچ نمىچسپد . ( به تعليق 40 ر 76 طبقات ناصرى طبع حبيبى رجوع كنيد . ) [ ( 2 - ) ] اصل : بهپان ؟ ب : بهسان ؟ به پاورقى ( ص 204 ) اين كتاب رجوع كنيد .